آقاجون ما یه چیزیو نفهمیدیم. ما که آزارمون در فاز خودآگاهانه زندگی به یه مورچه هم نرسیده تازه اعتقادمون به خدا هم سو سوه شبا به زور خوابمون میبره اونوقت اون قاضییه خدا ترسی که از پیش خودش یه زن رو بخاطر خوابیدن با یه بابایه دیگه سنگسار میکنه چه جوری راحت میخوابه؟
چون تو قانون نوشته سنگسار کافیه برای راحت خوابیدن؟
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 0:45  توسط بابک
|
یادمه تو دانشگاه چند تا تیپ همکلاسی داشتم. اگه بخوام همشو توضیح بدم باید یکی دو سالی صحبت کنم ولی همینقدر بگم که یه تیپ از این دوستان بچه های مدیران دولتی زمان احمدی نژاد به قبل (این چه وضع حرف زدنه منظورم دوره خاتمی و هاشمیه) بودن یه تیپ دیگش که شامل منم میشد دوستانی بودن که کلن ناراحت بودن! از همه چی از مطالعه و سیاست بگیر برو تا ورزش و حتی خودشون. نشونه تیپ اول یه ته ریش نمور آنکادر! کرده با پیرهن اتو کشیده بعضن آستین کوتاه و شلوار پارچه ای و کیف و کفش مردونه و ادا بازی های مدیریتی که حتمن از پدران محترم آموزش دیده بودن میشد. نماد شناسی تیپ دوم شامل شلوار جین که گاهی پاره هم بود کوله های نظامی چرک (بعدا تو سربازی فهمیدم کوله پشتیم کوله تجهیزات سربازی زمان شاه ملعون بوده) قیافه و ژست عصبی (اون موقعا هنوز ملیح و مهربون بودن مد نبود) موهای بلند و نامرتب ریش روی چونه (پرفسوری ناقص!) سیگار و خلاصه ازین لوس بازیای دوران پسا نوجونی پیش جوونی می شد.
الغرض (یاد قصه ظهر جمعه افتادم) یادمه فردای شبی که احمدی هاشمی رو برد و کسی هم کروبی رو از خواب بیدار نکرد من نشسته بودم جلوی سایت دانشگاه و بیخیال تابلو های آنتی اسمک که تازه تو دانشکده چسبونده بودن لب پنجره سیگار میکشیدم (یه مدت تریپ این بود که فیلتر وینستون لایتو میکندم و سیگارو بدون فیلتر میکشیدم اوه چه حالی میداد) از اونور چند تایی تیپ اولی داشتن با هم راجع به انتخابات و اینکه چه خاکی به سرشون شده فلسفه میریختن بیرون. منم پریدم وسط بحث (و چقدر اخلاق بدیه این پریدن وسط بحث اونم بحث یه تیپ آدم دیگه) که حالا آزادی چی میشه که یکیشون با یه حالت عاقل اندر خنگی جواب داد منظورمون از کم شدن آزادی آستین کوتاه و این حرفا نیست. به خدا فکر کنم یادشون رفته بود پدران عزیزشون اول حمله کردن به سفارت یه کشور دیگه (اونم یکه بزن دنیا) بعد توقع داشتن که دنیا تشویقشون کنه و ملت های ستمدیده مثل ممد علی کلی واسشون هورا بکشن تازه گیرم که هورا هم بکشن چی عوض میشه بعد نشستن به خوردن و بردن سهمشون. بگذریم یادشون رفته بود خودشون بیشتر از همه ریدن تو این کشور. خیلی لجم گرفت که یه تیپ اولی به من توهین کرده. (یعنی شما فکر میکنید اینکه یه ریش عنکبوتی برگرده بهت بگه تو حالیت نیست آزادی چیه توهین نیست؟) ولی طبق فرمول خودم سکوت کردم و خودمو زدم به منگلی و نگرفتن کنایش. بعله زندگی همینه دیگه گاهی این جوریه دیگه .دوستان آزادی شناس ما از روی لیاقت و فضایل خاصه هر کدوم الان تو یه وزارت خونه ای کارفرمای نفتیی شرکت شبه دولتیی جایی برای خودشون حکومتی دارن و ما هنوز اندر کف آزادی وبلاگ مینویسیم و دلمون خوشه. بعله زندگی این مدلیه دیگه.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 23:6  توسط بابک
|
خری که بیشتر جفتک می اندازد کمتر بار می برد.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 22:12  توسط بابک
|
بهم گفت
خیلی خوشحالم بالاخره پول جور کردم خونه رهن کنم.
۶ ساله داره کار میکنه...
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 20:53  توسط بابک
|
هر وقت موبایلمو میزارم رو میز از اتاق میرم بیرون ۳۰۰ بار زنگ میخوره و همه رو ذله میکنه.
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 20:30  توسط بابک
|
ایران جاییه که مردمش هنوز تو فکر یه سقفن البته با دیوار های خیلی بلند دور تا دور. نرده های تیز رو دیوار. پشت پنجره پرده های ضخیم و الخ.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 0:28  توسط بابک
|
برادر من اینکه ویکی لیکس شیطنت کرده دلیل نمیشه ما به کشورای دوست و برادرمون بدگمان بشیم و دست از مساعدت هتمون برداریم. آل نهیان که بنده خدا چیزی نگفته. ملک عبدالله منظورش مار نبوده که. بابا جون اینا همه شیطنته شما باور نکن عزیز من.
ازقدیم گفتن فامیل گوشت همو بخوره استخونو شوت نمیکنه. ما هم که با عربا فامیل چه جورم.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 23:13  توسط بابک
|
آقا ما نفهمیدیم چطور صدا و سیما همه جور چرت و پرتی تو این سریالای مزخرفش نشون میده ولی در مورد یه دستور ساده ساده بهداشتی (استفاده از کاندوم) که روی سرنوشت و زندگی آدما اثر داره معذورات اخلاقی داره. شما اگه فهمیدی بگو.
با اجازه. مملکته داریم
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 23:51  توسط بابک
|
خیلی از روز ها هست که شما صبح دوست نداری زود از خواب پاشی یعنی مزه میده که تا لنگ ظهر بخوابی و صبحانه و نهارت یکی بشه. اما من دیگه دارم اینجور حسا رو گم کردم. علتش اینه که داره باورم میشه زندگی یه جور مسابقست حالا گیرم احمقانه. حالا اگه به این میگن پیشرفت آره من دارم پیشرفت میکنم و تبدیل به یه احمق معمولی میشم. مردم احمق ها رو بیشتر دوست دارن باهاشون راحتترن. جدیدن احساس میکنم نگهبان ساختمان و باغبان بیشتر تحویلم میگیرن همینطور همکارا و دوستا ولی برعکس خودم دیگه نمیدونم دقیقا کی هستم خیلی متواضع شدم بزرگترین آرزوم اینه که یه آپارتمان بنجل توی محله مزخرف این تهران تخمی بخرم خوذمم دارم بنجل میشم. ظاهرم خیلی سنگین شده دیگه وقتی میرم تو مغازه ای جایی بجای آقا پسر بهم میگن آقا مهندس. خیلی زیادی بزرگ شدم هیچوقت خودمو تو این سن تصور نکرده بودم.
دیگه از گیم خوشم نمیاد حوصله فیلم ندارم هیچ کتابی رو تا ته نمیتونم بخونم حال فوتبال دیدن ندارم رو هاردم ۳۰۰۰ تا فیلم ندیده هست. دارم پخته میشم همون چیزی که اجتماع میخواد یه مرد سحرخیز مسوولیت پذیر بی رگ بدون آرزو با آینده قابل پیشبینی با مثبت منفی ۲۰ درصد تقریب.
صبح میرم سر کار تا شب ساعت ۷ میام خونه راستشو بخواید بدم نمیاد بیشتر سر کار باشم نیم ساعت ورزش دوش تی وی مطاله وب جیش بوس لالا. اینم از زندگی و آرزو های ما که داریم دستی دستی چالشون میکنیم.
خسته شدمممممممممممممممممممممممممممممم
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 10:58  توسط بابک
|
بعد از اینکه دولت آقای احمدی تصمیم گرفت تمام زورشو جمع کنه تا حداقل بحث مسکن مهر رو به یه جایی برسونه. دولت فخیمه بدون مطالعات کافی و طبق معمول با کمترین پیشبینی و کارشناسی شروع به اجرای پروژه های مسکن مهر کرده. بهرحال چند تا نکته از نظر من جای سوال داره:
۱- محل هایی که پروژه داره اونجا اجرا میشه جایی نیست که طبقه متوسط بتونه ازش استفاده کنه از نوع محله که بگذریم هشتگرد یا پرند بعلت فاصله جاهایی نیست که کسی بتونه اونجا زندگی کنه و بیاد داخل شهر کار کنه.
۲- همین الان میشه آپارتمانی با بهای تقریبا مشابه در اون حوالی تهیه کرد تازه زمینش هم روشه و ۹۹ ساله نیست.
۳-این شهرک ها فاقد هرگونه امکانات زیربنایی از جمله بهداشت فاضلاب آموزش تفریح یا حتی پیشبینی چنین مواردی هستند.
۴- نظارت خیلی کمی روی انجام کار وجود داره و با قیمت و نوع ژرداختی که در نظر گرفته شده بنظر نمیاد در انتها بجز یکسری ساختمان فاقد ایمنی و حداقل های استاندارد چیزی عاید مردم بشه.
۵- در نهایت پیشبینی من ایجاد یک معضل خیلی جدی شبیه زاغه نشینی مدرن و تشکیل مرکز اعتیاد بزهکاری و سایر مشکلات برای شهروندان تهران باشه
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 19:35  توسط بابک
|